السيد جعفر السجادي

53

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

و انور از طرق ديگر است و استوارتر و اشد براهين براى اثبات ذات برهانى است كه حد وسط نداشته باشد و بنابراين در اين گونه براهين طريق به مقصود عين مقصود است . از جمله اين براهين برهان صديقان است كه از ذات به ذات شاهد آورند « يا من دلّ بذاته على ذاته » و از ذات متعال بر صفات او و از صفات به افعال . و كسانى ديگر ، براهين ديگر ، طبيعيان نوعى برهان آورند و متكلمان نوعى ديگر دليل بر شناخت ذات و صفات او آورند . لكن اهم براهين همان برهان صديقان است كه خداوند مىفرمايد « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » و باز مىفرمايد « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » ربانيون به وجود بنگرند و دريابند كه وجود اصل هر چيزى است . و سپس به اين معنى رسيده‌اند كه اصل حقيقت وجود ، وجود واجب الوجود است و امكان و حاجت و معلوليت و غيره كه عارض و لا حق بر وجود مىشوند نه از جهت حقيقت وجود بماهى حقيقت وجود است و بلكه عروض و لحوق آن‌ها از جهات نقايص و اعدام است كه خارج از اصل حقيقت وجود است . و پس از آن با بررسى لوازم وجود مانند امكان و وجوب و غيره و از طريق مطالعه و تحقيق آن‌ها به توحيد ذات و صفات او رسند و از صفات او به چگونگى افعالش و آثارش ره يابند و اين طريقه ، راه انبيا است كه فرمودند « قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ » و تقرير اين برهان اين است : همانطور كه گفته شد وجود حقيقت عينى واحد بسيط است كه بين افراد آن اختلاف نيست لذاته و اگر تفاوتى هست به كمال و نقص و شدت و ضعف و به امور زايده است همان‌طور كه در افراد ماهيت نوعى و غايت كمال افراد وجود ، مرتبه‌اى است كه اتم و اكمّل از آن نيست و آن متعلق به غير نمىباشد و كامل‌تر از آن حتى تصوّر هم نتوان كرد ، و هر ناقصى در تكميل نياز به غير دارد و قبلا بيان شده است كه همواره تمام قبل از نقص و فعل قبل از قوت و وجود قبل از عدم است و بيان شد كه تمام چيزى عبارت از اصل چيز است با چيزى اضافه ، با اين مقدمه گوييم وجود يا وجودى است كه بىنياز از غير است لذاته و يا لذاته نيازمند به غير است . نخست وجود واجب الوجود است كه صرف الوجود است كه اتم و اكمل از او وجودى نيست ، مشوب به عدم هم نيست چون صرف الوجود و وجود صرف است . و دوم وجود غير ذات حق را گويند كه شامل افعال و آثار او است و قوامى براى سواى ذات حق نيست مگر به ذات حق ، زيرا حقيقت وجود را نقص نيست و لحوق نقايص از جهات معلوليت است يعنى به وجودات ممكنه و معلوله كه مراتب نازل وجودند عارض مىشود و معلول نتواند از لحاظ وجود در مرتبهء علت خود باشد . ملا صدرا مىگويد حقيقت وجود امرى است بسيط غير ذى ماهيت و مقوم و محددى ندارد و حقيقت وجود اين چنين ، ذات حق تعالى است كه بالذات مقتضى كمال اتم است و شدت و كمال او را نهايت نيست و هر مرتبهء ديگر وجود نازل‌تر از مرتبهء حقيقت وجود است و بالجمله وجود داراى مراتب است رأس قاعده مرتبهء اكمل و اتم و اشد قرار دارد كه از لحاظ كمال و شدت و تماميت فوق لا يتناهى است و